الملا فتح الله الكاشاني
172
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) ما در جاهليت اين عمل بسيار ميكرديم و در اين باب مبالغه كردند آيه آمد كه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى گروه مؤمنان * ( لا تُحِلُّوا ) * حلال مدانيد و حرمت مشكنيد * ( شَعائِرَ اللَّه ) * مناسك حج خداى را و آن جمع شعيره است كه اسم آن چيزيست كه اشعار كنند يعنى شعار سازند و تسميهء اعمال حج به آن جهت آنست كه از علامات حج و اعلام نسك آن است و نزد بعضى مراد به آن دين اسلام است لقوله تبارك و تعالى وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّه اى دينه و گويند فرايض او سبحانه و تعالى است و معالم حدود او كه از براى عباده محدود ساخته * ( وَلَا الشَّهْرَ الْحَرامَ ) * و حلال مكنيد ماه حرام را بقتال و سبى در او و اشهر حرم ماه رجب است و ذو الحجه و ذو القعده و محرم * ( وَلَا الْهَدْيَ ) * و نه آن چيزى را كه اهداى آن كرده باشند به خانه كعبه از شتر و گاو و گوسفند و آن جمع هديه است چون جدى كه جمع جديه است * ( وَلَا الْقَلائِدَ ) * و نه خداوندان قلاده ها را از هدى و قلاده چيزى است كه در گردن چهارپايان ميكنند از پوست درختهاى حرم يا غير آن تا معلوم شود كه هدى است و كسى تعرض به آن نرساند و عطف اين بر هدى با آنكه هدى شامل اين هست به جهت اختصاص است چه آن اشرف هدى است و ميتواند بود كه مراد نفس قلايد باشد بدون تقدير مضاف كه آن ذوات القلايد است يعنى تعرض بقلايد مرسانيد و بنا بر اين غرض نهى است از احلال آن به جهت مبالغه در نهى از تعرض به هدى و نظير اين است قوله تعالى وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ و نزد بعضى مراد آن است كه در جاهليت يكديگر را غارت كردندى و به جهت آن چون شخصى روى بخانهء كعبه نهادى به جهت اداى مناسك حج و عمره پارهء چوب سمره در گردن افكندى تا علامت باشد بر آنكه او به حج ميرود و كسى او را تعرض نرساند و چون بازگشتى قلاده از موى در گردن خود كردى تا دانستندى كه او از حج ميآيد و به جهت آن تعرض به او نرساندندى و حق سبحانه و تعالى از اين خبر ميدهد كه حلال نيست بر شما كه قتل و سبى كسى كنيد كه با او قلايد باشد كه علامت حج او است * ( وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ) * و نه قاصدان خانه محترم را كه عازم زيارت او باشند * ( يَبْتَغُونَ ) * ميطلبند اين قاصدان حرم * ( فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ ) * افزونى از پروردگار خود اگر مؤمنانند زيادتى ثواب جويند از پروردگار خود يا روزى بسبب تجارت و اگر كافرانند نميطلبند مگر روزى * ( وَرِضْواناً ) * و ميطلبند بحسن اعتقاد خوشنودى خداى را و اثابهء او سبحانه ايشان را اگر مؤمنانند و كافران طلب آن ميكنند به گمان باطل و يا طلب معيشت خود ميكنند در تبيان آورده كه مراد به رضوان حج است و اين جملهء فعليه در موضع حال است از ضمير مستكن